فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 12 اسفند 1402

بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را

بــیـا ای جــان بــیـا ای جــان بــیـا فـریـاد رس مـا راچو ما را یک نفس بـاشد نباشی یک نفس ما راز عـشـقـت گـرچـه بـا دردیم و در هجـرانت اندر غـموز عشق…

بــیـا ای جــان بــیـا ای جــان بــیـا فـریـاد رس مـا راچو ما را یک نفس بـاشد نباشی یک نفس ما را
ز عـشـقـت گـرچـه بـا دردیم و در هجـرانت اندر غـموز عشق تو نه بس باشد ز هجران تو بس ما را
کــم از یـک دم زدن مــا را اگــر در دیــده خــواب آیـدغم عشقت بـجنبـاند بـه گوش اندر جـرس ما را
لبت چون چشمه نوش است و ما اندر هوس ماندهکه بـر وصل لبـت یک روز بـاشـد دسـتـرس ما را
بــه آب چــشــمــه حــیـوان حــیـاتــی انــوری را دهکه اندر آتـش عشقت بـکشتی زین هوس ما را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج