فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 اردیبهشت 1403

بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا

بــگـذر ای خـواجـه و بـگـذار مـرا مـسـت ایـنـجـاکه بـرون شد دل سرمست من از دست اینجاچـون تـوانم شد از اینجـا که غمش موی کشاندلــم آورد و بــه زنـجــیـ…

بــگـذر ای خـواجـه و بـگـذار مـرا مـسـت ایـنـجـاکه بـرون شد دل سرمست من از دست اینجا
چـون تـوانم شد از اینجـا که غمش موی کشاندلــم آورد و بــه زنـجــیـر فــرو بــســت ایـنـجــا
تـا نگـوئی کـه مـن اینجـا ز چـه مـسـت افـتـادمهیچ هـشـیار نـیامـد کـه نـشـد مـسـت اینـجـا
کـیسـت این فـتـنه نـوخـاسـتـه کـز مـهر رخـشاین دل شـیفـتـه حـال آمد و بـنشـسـت اینجـا
دل مـســکـیـن مـرا نـیـســت در ایـنـجــا قـدریزانک صد دل چـو دل خـستـه من هست اینجـا
دوش کــز ســاغــر دل خــون جــگـر مـیـخــوردمشیشه نا گه بشد از دستم و بشکست اینجا
نام خواجو مبر ای خواجه درین ورطه که هستصد چو آن خستـه دلسوختـه در شست اینجـا

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج