قدم بگذار بر چشمم که ماهی
تو شادم کن به نیمی از نگاهی
تو شادم کن به نیمی از نگاهی
ببین روز من و زلفت دلارا
پریشانند و هر دو در سیاهی
گناهی نیست ای یاران همدل
نگاهی از شما وان گاه گاهی
شدم آلودةی قدت به هرحال
نباید کرد هرجا اشتباهی
تو آتش گشتی و من خرمن خشک
بسوزانی مرا خواهی نخواهی
نه من آنم که برگردم ز عشقت
دهد بر من دل پر خون گواهی
دلا دولت اسیر بخت خویش است
از آن رو میرود رو در تباهی
نیرزد خاک پای عاشقان را
سریر بارگاه و تخت شاهی
دولت ۹۶/۴/۵
شاعر بهمن علیکرمی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










