بیا به دفتر شعرم کمی ترانه بریز
به راهِ بازی عشقت،کمی نشانه بریز
نشسته مرغ خیالم،در انزوای دلم
بیا که پر بکشم من،بیا و دانه بریز
بیا به غمزه ی چشمت دلم هوایی کن
حریق خرمن زلفت،به روی شانه بریز
ببین که باغ دلم خشک شد،زمستان شد
بیا و بر گل خشکم،کمی جوانه بریز
بیا که چشم من از دیدنت تهی نشود
طلای ناب وجودت،در این خزانه بریز
برای آنکه نمیرم، لبالب از تو شوم
بیا و شهد لبت را به هر بهانه بریز
بیا که گم شده ام،راه را نشانم ده
شمیم عطر تنت را به هر کرانه بریز
به راهِ بازی عشقت،کمی نشانه بریز
نشسته مرغ خیالم،در انزوای دلم
بیا که پر بکشم من،بیا و دانه بریز
بیا به غمزه ی چشمت دلم هوایی کن
حریق خرمن زلفت،به روی شانه بریز
ببین که باغ دلم خشک شد،زمستان شد
بیا و بر گل خشکم،کمی جوانه بریز
بیا که چشم من از دیدنت تهی نشود
طلای ناب وجودت،در این خزانه بریز
برای آنکه نمیرم، لبالب از تو شوم
بیا و شهد لبت را به هر بهانه بریز
بیا که گم شده ام،راه را نشانم ده
شمیم عطر تنت را به هر کرانه بریز
شاعر بهزاد رئیسی فیروزکوهی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











