بهاران را سلام
باد و باران، سبزهزاران، نوبهاران را سلام
دشت و دریا، کوه و صحرا، چشمهساران را سلام
یادِ مِستی میکند دل، چون رسد فصلِ بهار
ساقیا، رطلی بده، آن بادهخواران را سلام
چشمِ نرگس خفته بود از نازِ خوابِ بامداد
گل شکفت از خندهاش، باغِ نگاران را سلام
بویِ ایمان میرسد از نغمهی صبحِ وصال
عارفان را زاهدان را پارسایان را سلام
موجِ دریا میزند بر ساحلِ اندوهِ ما
ای نسیمِ مهرِ یار، شاد کامان را سلام
بویِ زلفش میوزد از هر کران، بر شمّ ما
دلبران را آرزویی، جانفشانان را سلام
گردِ گل پروانه میرقصد خرامان دمبهدم
صبح شکفت از هر کران، شبزندهداران را سلام
در حریمِ عشق، جز عشق، آشنا را ره مباد
این پیام از ما رسان، عاشقنثاران را سلام
کامِ عاشقپیشهگان شیرین و وصلِ دوسِتان
روزِ وصل است، ای عزیزان، وصلِ یاران را سلام
زاهدا، اکنون زمان شادی و می خوردن است
در کنار خندهٔ گل بوسه داران را سلام
ـــ زاهد فخرآبادی


