بمباران
*—*
زیر بمباران چشمت دل به تو بسپرده ام
سخت از مژگان چشمت زخم کاری خورده ام
..
وحشتی انداختی بر شهر دل با یک نگاه
آتش افکندی به خرمن در مهارش مانده ام
..
هیچ کاری ازپدافند کلامم بر نخاست
موشک هایپر سونیک خورده کنار گرده ام
..
لرزه ها افتاده بر صحرای خشک زانوان
سقف ایوان ترک دارت دل آزرده ام
..
از هجوم گاه گاه لشکر بی رحم باد
شد پریشان فوج مویت گله بُر خورده ام
..
در خزان بی خیالی چون گلی پژمرده رو
زیر پا افتاده همچون دفتری خط خورده ام
..
از صدای ترسناک بای بای هر شبت
سر به زیر ابروان چون هلالت برده ام
..
در خیال انتظار وعده های پوچ تو
در حصار گفته هایت اندکی افسرده ام
•••
حاجی اکبری


