به نام خداوند روح و روان!که بنده از ثنایش بسی ناتوان!در عصر ما نویسنده ی معاصری تصمیم می گیرد که با تبعیت از امامش،امام سجاد (ع)که به خاطر خفقان اون زمان که نمی گذاشتند به طور علنی و مستقیم با شیعیان حشر و نشر و …کند و عقاید و …را در قالب مناجات در صحیفه ی سجادیه به یادگار گذاشت ،به شکل نیایش به ستیزه و کارزار با تهاجم فرهنگی برود…!با توجه شرایط فرهنگی حاکم بر جامعه …!نغز و لطیف و با زبان ادبی هنر، امر به معروف و نهی از منکر کند…! اما بعد…!آه ای اللهه ی من..!چقدر دل تنگ آغوش گرمت هستم و بی قرار آن لحظه ی قرار…!که در جوار قربت آرام گیرد این جانه متلاطمم…!ای اله ی من،چونان در شوق وصالت غرقم!که قریب است جان ز کالبد تهی شده و به سوی مبدا وجودت پر بکشد…! و هر دم آتش عشقم به تو فروزان تر و سوزنده تر می شود…!بر جفا و خطایم چشم پوش کز سر جهل بود و بسی شرمسارم که کج راهه رفتم در جوار راه عیان.! و کنون دل گیر ز جفا ی روزگار ،گوشه ی عزلت گزیده و شب هنگام با بیتوته هم نشینم…!حالیا گوشه چشمی بنمای که بتوانم خلایقت را متنبه حضور پر رنگت کنم !باز امشب پرنده ی خیالم شوق پرواز دارد و مرغ دلم نغمه ی غمگین می سراید…!از نادیده گرفتن تو…! و سینه ام فشرده و فغان سر می دهد،و دلم شکوه کنان ناله می کند که چرا در این ورطه سواران بر مرکب چموش هوای نفس ،بی زین و لگام عنان از کف داده و طلعت رخت را منکرانند..! و خویش را به خواب زنانند…!و اندر وادی غفلت سیر کنانند…! همی گستاخ و ستیزه جویانند…!چنانکه گوئی؛نه نامه ای ز تو خوانده…! نه جلوه ی جمالت دیده! ندای درون را نشنیده…! وجدان را به زنجیر کشیده…!و مهر سکوت بر دهانش دوخته…!و خویش را به بحر نسیان سپرده..!و فطرت را به سیاهی فرو برده.!.و روزنه ی امید باقی نگذاشته…! به جای حجاب عفاف بر تن…! حجاب بی خبری بر دیده نهاده…!خیانت در امانت کرده…!زان زکات جمال تفره رفته…!پل های پشت سر را تخریب کرده…!گویا که خویش مالک خویشند…!مرکب تن را هر طور که خواهند،آرایند…!انگار که هرگز طومار ی ز رسم سواری گرفتن زین مرکب ندیده! هر جا که نفس سر کش حکم کند،به تاخت و تاز روند…!گویا کین دار فانی ندارد هیچ ایست و بازرسی…!!!و کلام آخر اینکه؛ای بانوی ایرانی:تو چون مرواریدی و حجاب چون صدف و مکن عیان،در بر هر دیده ی مریض و حریص و شهوت پرست و خود حراج مکن به هر هرزه ی دنی و قدر خود بدان!چو بنمایی خنجری زین خراب تر نمی توان بر سینه ی وی نشست…!تو چون به عمد جلوه گری کنی در نظر ناکسان،بدان شمشیر ز رو بستی ای مدعی حق پرست…!تو گر گوش جان نسپری بدین پند و اندرز ،لیک تو خود دانی که مصداق پیکار با رب است…!!!(و من الله توفیق)







