قالب شعر: شعر نیمایی
به نام یگانهسرایندهی دیوان آفرینش
*…*…*…*…*…*…*…*…*…*
گشودم رو به چشمانت
نمایی، از تبِ پنجرهی دل را
بیا با جوششِ مهرت
صفای موجِ جانم را
تماشا کن!
اگر حسّم دروغین بود؛
نمود احساسِ نابِ سینهات را
دمای مهرِ من نابود،
تمامِ شورِ قلبم را
تو حاشا کن!
زهرا حکیمی بافقی، کتاب ترنّم احساس.
*…*…*…*…*…*…*…*…*…*
دلم، در باورِ دریاییِ خویش
روان استو
خروشان است
درونِ چشمهی قلبم
صفای آبی از احساس
شده جاری
و جوشان است!
زهرا حکیمی بافقی، کتاب ترنّم احساس.
*…*…*…*…*…*…*…*…*…*
دلم! دلگیر نشو از لحظههای مبهمِ هستی
هنوز هم میشود
از جان نمود احساسِ سرمستی
نگو قلبی سرای عشقِ من نیست
هنوز احساس جاریست
میان آبهای بیکرانِ عشق
درونِ ژرفنای باورِ امّید
هنوز هم میشود دل بست
به مهرِ پرفروغِ مهربانیها
و با امواجِ نابِ سینهای
پرشور و مهرافزا
میتوان در دل
صفای بیکرانی کاشت
و گرمای آغوشِ محبّت را
میتوان
باور داشت!
زهرا حکیمی بافقی، کتاب ترنّم احساس.
*…*…*…*…*…*…*…*…*…*
تو ای آبیترین عشق مبرهن
که جاری گشتهای در سینهی من
تو را میبینم از: امواجِ احساس
که بالا میروی، در پرتوِ راز
و جان میگیرد از تو، لحظههایم
و با احساسِ بودن، در کنارت
شکوفا میشود، در دشتِ قلبم
هزاران، باغِ سبزِ مهربانی
هزاران، سبزهزارِ شادمانی
و آواز هزارآوای مهرت
نسیمِ عشق را، با شور و شادی
درونم میدهد، پرواز؛ هردم!
زهرا حکیمی بافقی، کتاب ترنّم احساس.
*…*…*…*…*…*…*…*…*…*
خوشا آن لحظهی نابی
که من؛ در اوجِ بیتابی
کنم یادی ز چشمانت
و تو، همچون تبِ خوابی
شوی رویای احساسم
به قلبم، مهر را تابی
و اسبت، بر دلم تازی
مرا غرقِ صفا سازی!
زهرا حکیمی بافقی، کتاب ترنّم احساس.
*…*…*…*…*…*…*…*…*…*
نگاهت کاشکی میآمد
کمی چشمک به دل میزد
و قابِ نابِ جانم را
جلا میداد
صفا میداد
به هر دم
وفا میکرد با قلبم
و دل را با خودش میبُرد
به پروازِ بلندِ مهر
و اوجِ پاکِ احساسات!
زهرا حکیمی بافقی، کتاب ترنّم احساس، (۸۷ ترانه، ۶۴ سرودهی کلاسیک و ۳۰۰ دلسروده، سپید و نیمایی)
*…*…*…*…*…*…*…*…*…*

