فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 22 تیر 1403

با ما نگفت و ردِّ غمی ناگهان گذاشت / امیر رسولی زنجان

شهدای خدمت

با ما نگفت و ردِّ غمی ناگهان گذاشت
رازی که با امام رضا، در میان گذاشت
آتش گرفته گوشه ای از باغ، باز سوخت
داغی دوباره بر جگر باغبان گذاشت
با اینکه سوخت بال و پرش، باز پر گشود
این بود رسمِ تازه که در آسمان گذاشت
او پر کشید و خاطره ای از رها شدن
در ذهن نیمه‌سوختۀ وَرزقان گذاشت
این شعر گفت از مِه و از ماهِ سوخته
این شعر باز سر به سرِ داستان گذاشت
این شعر از حوالی شمعی شروع شد
در انتها به جای دل، آتشفشان گذاشت
این شعر سر به خانۀ او زد ولی دریغ
وقتی که رفت، قدِّ زنی را کمان گذاشت
.
در راهِ دستگیری و خدمت از این و آن
پیشی گرفت و بر سرِ این کار، جان گذاشت
می گفت بارها که به غیر از تلاش نیست
چیزی به یادگار اگر می توان گذاشت
حکم شهید بودن خود را هم از نخست
در اختیارِ صاحب عصر و زمان گذاشت

امیر رسولی زنجان