بازنده
این چه دردی ست که یکباره دچارش شده ام
مست و بیچاره ی چشمانِ خُمارش شده ام
من پرستوی سبک بال و رها بودم و حیف
که چنین رام و گرفتارِ حصارش شده ام
فتنه ی موی سیاهی که مرا داده به باد
انقلابی ست که من خامِ شعارش شده ام
شده امشهره ی یک شهر به بدنامیِ خویش
بس که بازنده ی رسوایِ قمارش شده ام
من چو خورشید رها بودم و در گردش چرخ
عاشق آن قمر و جذب مدارش شده ام
#بهناز_خدابنده_لو


