فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 6 اردیبهشت 1403

ای ماه قیچاقی شبست از سر بنه بغطاق را

ای ماه قیچـاقی شـبـسـت از سـر بـنه بـغطاق رابــگـشـای بــنـد یـلـمـه و در بــنـد کـن قـبــچـاق رادر جــان خـانـان خـتــا کـافـر نـمـیـکـرد ایـن جــفـا…

ای ماه قیچـاقی شـبـسـت از سـر بـنه بـغطاق رابــگـشـای بــنـد یـلـمـه و در بــنـد کـن قـبــچـاق را
در جــان خـانـان خـتــا کـافـر نـمـیـکـرد ایـن جــفـاای بـس کـه در عـهـد تـو مـا یـاد آوریـم آن جـاق را
شد کویت ای شمع چگل اردوی جـان کریاس دلچون میکشی چندین مهل در بحر خون مشتاق را
تــاراج دلـهـا مـیـکـنـی در شـهـر یـغـمـا مـیـکـنـیبـر خـسـتـه غـوغـا میکنی نشـنیده ئی یاسـاق را
در پــرده از نــاراســتــی راه مــخــالــف مــیـزنــیبــنـواز بــاری نـوبــتــی چــون مـیـزنـی عـشـاق را
ای ســاقــی ســوقــی بــیـار آن آفــتــاب راوقــیبـاشـد کـه در چـرخ آوریم آنمـاه سـیمـین سـاق را
هر صـبـحـدم کـاندر غـمش جـام دمادم در کشـمچــشـمـم بــیـاد لـعـل او در خــون کـشــد آیـاق را
سـلطان گردون از شـرف در پـای شـبـرنگش فتـدچـون مـاه عـقـرب زلـف مـن بـرسـر نهد بـنطـاق را
تــا آن نـگـار ســیـمـبــر در وی وطـن ســازد مـگـربـــنــگــارم از خــون جــگــر خــلــوتـــگــاه آمــاق را
نـوئین بـت رویان چـین خـورشـید روی مـه جـبـینگـر زانکـه پـیمـان بـشـکـند من نشـکـنم میثـاق را
گفتم که یک راه ای صنم بر چشم خواجو نه قدمگفت از سرشک دیده اش پـرخون کنم بـشماق را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج