مدتی هست زدم دست به انکار خودم
رو به آیینه نشستم پی دیدار خودم
چقدر درد به چشمان خودم سرمه کنم
از خودم سیر شدم از بد تکرار خودم
گم شدم در شب ناکامی و تنهایی خویش
میروم در پی خود باز به اصرار خودم
انعکاس نفسم ،مه شده بر آینه ها
آینه کرده مرا سخت گرفتار خودم
بعد از این چای و من وقهوهی تلخی و سکوت
محض آرامش خود در پس آزار خودم


