لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 15 مهر 1405

پایگاه خبری شاعر
اندوه ارغوانی یک سیب ۵
Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی : شاعران لرستان

قالب تخصصی اشعار : شعر سپید

 اندوه ارغوانی یک سیب ۵


اشعار کتاب اندوه ارغوانی یک سیب
گزیده‌ی اشعار شرمین ولی

مترجم:
زانا کوردستانی

 

(۴۳)
[به یادِ به دار کشیدن لیلا قاسم همیشه زنده]
دعایم کن و
همراه با مرگت،
مرا نیز به دار بکش؛
که من نیز از تبار شورشیان هستم،
من نیز آشنای ابر و
تار و پود واژه‌هایم…

(۴۴)
[سکوتِ ممنوعه، چنان یک بوسه]
سکوتی در نَفَس‌هایم‌ هست،
سکوتی نیز همراه احساساتم می‌دود!
با تغییراتم هم‌سو می‌شود و
آن هم،
همچون شبنمِ روی گلبرگ‌های گل میمون،
آرام و ملایم می‌دود!
شرمگین می‌ایستد و
با آرامش، در گوشه و کنار تقدیر، می‌گردد
و اندک‌ اندک،
خود را می‌خورد…

سکوتی
قلبم را پر می‌کند از نغمه‌،
چشمانم را پر می‌کند از تماشا
فکرم را به پچ‌پچ وا می‌دارد و
اطرافم را نیز
به مسافری بی‌پروا بدل می‌کند…

من این سکوت را
مانند نوزادی می‌پرورانم
به کول می‌کشم و با خود
به کوچه‌ها می‌برم و
راه را به او نشان می‌دهم
به باغچه می‌برم و
شبنم بر رویش می‌افشانم،
زیر هر درختی، پناهش می‌دهم و
در گوشه‌ی هر میعادگاهی،
او را به خوابی آرام می‌سپارم،
و با بوسه‌ای ممنوعه،
به گناه آلوده‌اش می‌کنم،
و هم‌نوا با هر آوازی
در آغوشش می‌گیرم و
واژه واژه‌اش خواهم کرد
در هر شعر و
در نگاهت می‌گذارم…

من آن سکوت را
به چراغی مبدل می‌کنم و
با درخشش،
شمعی را بر می‌افروزم،
مروارید می‌شود و
بر گردن ماهیِ تنهایی،
جای می‌گذارم.

دست خودم نیست،
سکوتِ من، آرام و بی‌صدا،
تو را می‌سوزاند و
غمگین و ملول سر می‌افکند و
در کوچه‌ای گیج،
در خود می‌پیچد و
به گره‌کوره‌ای بدل شده و
در بطن و وجودم،
گم می‌شود و
در حسرتم،
به رقص می‌آید…

(۴۵)
{تقدیم به شیرکو بیکس}
[تو از شعر، زاده شدی و شعر نیز از تو]
دو نیمه از ماه را
بر روی مزارت گذاشته‌ام؛
یکی از آن‌ها خداوندا است،
که با وطن خداحافظی می‌کند و
دیگری، دخترِ میهن را فرا می‌خواند…

از وقتی که تو اینجا نیستی،
آن دو نیمه‌ی ماه،
تبدیل به نماد شده‌اند و
برای وطن شعر می‌سرایند؛
تبدیل به پرچم شده‌اند و
وطنم را با گورستانِ چراغ‌ها،
آشنا می‌کنند…

از وقتی که تو اینجا نیستی
شعر،
خود را در سنگلاخ‌ها می‌شوید و
عاشقان نیز،
دست‌هایشان را به پاییز گره زده‌اند.

چقدر غریب است، شعر
چقدر بی‌التیام است، زخم تن وطن…

ای تو، یازده تابستان‌ست
که زبانِ گل‌ها را فراموش کرده‌ای و
شورِ واژگان را پر از ابهام کرده‌ای،
اعتراف نمی‌کنی که چنین است؟!
اقرار نمی‌کنی که چنین است؟!

ای وای بر تو،
ای وای بر تو ای شعرِ زیبا!
چگونه به کهکشان‌های آسمان رفتی و
هر روز با شعری،
در خیالات وطن،
دوباره متولد می‌شوی…

 


آثار دیگر شاعر :

توالت

نذر

خه‌م

شب

کمک

هسته

مادر

تو

اشعار شاعران