اندوه ارغوانی یک سیب ۳
اشعار کتاب اندوه ارغوانی یک سیب
گزیدهی اشعار شرمین ولی
مترجم:
زانا کوردستانی
(۲۶)
زمین، توقفاش در لحظههاست
و آن دیگر، در تو!
این سخنِ ققنوسیست،
آنگاه که در آسمان در پرواز است!
(۲۷)
زندگی با چه چیزی سنجیده میشود؟!
با آگاهیمان یا لبخندهایمان؟
و با تجربههایمان در هم شکسته میشود!
در پیشگاه تو،
زندگی با چه چیزی سنجیده میشود؟
(۲۸)
شوخ و شنگول رفتم،
به آسمانی که،
از بطن زمین جدا شده بود!
(۲۹)
در کجای جهان
پنهان شوم
چرا که خویشتنم به دنبال من میدود!
(۳۰)
پنهانم کن
تا زمین از من نرنجد!
دنبال زخمی کردن ریشههایم است…
(۳۱)
خواستن،
اراده میسازد،
و اراده،
تصمیم!!
(۳۲)
هرگاه که با زمین و زمان،
همراه میشوم
تو ساعتِ من میشوی!!
(۳۳)
من همانم که،
زندگی با تمام قدمت و سن و سالش
جرأت نکرد،
دست به سویم دراز کند!
گرچه!
همینقدر فهمیدم،
به یک گناه بدل و
ممنوعه شدم…
(۳۴)
میخواهم به سوی آشیانهی ویران
قمریها
با پرسشهای متمرد جانم همراه شوم،
طلب کشتنِ حقیقت را میکنم،
بر دروغ و ریا درود میفرستم.
نردبانی میگذارم و به آسمان عروج کرده و
فرشتهی هراسانی را، تسلی میدهم
و با مردم چشمانم،
دست به گیسوان زندگی میزنم،
و نورافشانی میکنم
برای زیباتر شدن اشعارم،
و در نهایت،
به رحم مادرم باز میگردم،
و تبدیل میشوم به شعر…
(۳۵)
در سر یک دوراهی؛
کدام سویِ مرا به خود باز میگرداند؟
که همهاش بازگشت است؟
کدام سفر را شروع کنم؟
که قدمهایم بر پاهایم سنگینی نکند!
کدام راه را پیشروی دل بگذارم؟
که همهی دلخوشیها
به سوی نابودی روان است،
همهی رفتنها،
در هم آمیخته شدهاند و
در تو گم شدهاند…


