اندوه ارغوانی یک سیب ۱
اشعار کتاب اندوه ارغوانی یک سیب
گزیدهی اشعار شرمین ولی
مترجم:
زانا کوردستانی
(۱۱)
چگونه
از قلمدوش زندگی پیاده شوم؛
وقتی عشق،
دلخستگیهایش را
در من خالی میکند…
(۱۲)
کجای دنیا را زیر قدم بگذارم؟
که همهی نگاهها را
تبدیل به روشنایی ماه کنم
و سمت تاریک ماه هم گم شود!!
(۱۳)
کتابهایم را یک به یک کنار میگذارم؛
چرا که نتوانستند آن قصور را بنویسند
که احساساتم را به پرواز درآوردند و
لیک بالهایش را در خود گم کردند…
(۱۴)
آستین زندگیام را گرفتهام و
برای خویش میرقصم؛
گویی که
تمام دنیا با من به رقص درآمده است!
———–
* تیلم: ئەو پارچە قوماشەیە کە زیاد دەبێ لە دروومان و فڕێ دەدرێت
* «تیلم» در کردی به پارچه اضافی که از دوخت لباس میآید گفته میشود؛ اینجا استعاره از بخشهای حاشیه یا اضافی اما ارزشمند زندگی است.
(۱۵)
آنقدر خودت را ببخش…
که از خودت،
گلایهای نداشته باشی!
(۱۶)
دعا،
ما را پرستو میکند و
به پروازمان در میآورد،
و گناه نیز
کبوتری پر و بال بسته!
(۱۷)
نوروز من هستم،
آن زمانی که
تو آتش میشوی و
من میسوزم!
(۱۸)
نوروز تویی!
آن زمانی که
من زندگی میکنم؛
شبیه تو!!
(۱۹)
احساس،
زندگی را پیش میبرد؛
نه
عقل و منطق!
(۲۰)
زخمهایم را به لهیب تبدیل و
در کنار خورشید رهایشان میکنم!
زیرا تنها خورشید است،
که میداند چگونه باید بدهیاش را ادا کند…


