امشب بیا شعرِ مرا حالی به حالی کن
بغضِ نهانت را به رویِ شانه خالی کن
آغوشِ گرمت مثلِ گندمزار می ماند
سرمایِ آغوش مرا، همرنگِ شالی کن
لبهای خشک و سرد من را، گرم و ماتیکی
ابروی صافم را به لبخندت هلالی کن
بالا برو از شانه هایم، هِی بِپَر پایین
بالغ شدی، اما برایم نونهالی کن
با چترِ گیسویت بپوشان جسم عریان را
موهای موّاج مرا هم نقشِ قالی کن
هربار بوسیدم لبت را مزّه ای نو داشت
طعم لبم را زعفرانی، پرتقالی کن
از گفت و گوی با تو لذّت می برم،لطفاً
هر آنچه پرسیدم، جوابم را سوالی کن
آنقدر با لطفت، لطافت در تنم پُر کن
بالا ببر جسم مرا، آنرا “مثالی” کن
از دور٘ دورِ “پیست”دیگر خسته ام، امشب
دنیای اطراف مرا میدان “رالی” کن
صورت حسابِ دیشبم، بسیار سنگین شد
لطفاً حسابم را به اعداد ریالی کن
#رضافانی
#آذرماه۱۴۰۱


