یادی از یا دها
میخانه به میخانه همه سرزنم امشب
با یا د تو من حلقه به هردر زنم امشب
بی بهره چو ازخَمرجما ل تــو شوم من
بی وقفه دوصدجُرعه زساغرزنم امشب
مستانه چو درگوشه ی میخانه نشستم
برخرقـه و زنـا رِ دل آذر زنم امشب
سرنیست که درپای تو درخاک نیا فتد
خا ک سرکویت به سرافسر زنم امشب
شمع رخ تـو شاهد بزم دل ما شد
پروانـه صفت گرد رخت پـر زنم امشب
مخمور چــو از چشم خمار تو شوم من
از جام لبت جرعـه دیگر زنم امشب
گلخنده زیبـــای تــو با لالــه ی حمرا
از لعل تو بر گنبد احمــر زنم امشب
افسوس که دل رفته زِدستم بـه نگاهی
با این دل دیوانه به دل سر زنم امشب
افشان ز تو وهجر تودرسوزوگدازاست
درخاطر و دل خرمن اخگر زنم امشب
سپتامبر 1994 کا لیفرنیا
شاعر الکس رفیعی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










