آرزو
آرزو داشتم که شب تا صبح
در کنار تو رمز و راز کنم
مهرخواهم زتو ز روی صفا
عشق خود با تو من مجاز کنم
بر سرچا مه ام به باغ غزل
یاد و نام تو را فَراز کنم
بوسه باران کنم سر و رویت
عقده های گذشته باز کنم
آرزو داشتم که در محراب
بسوی قبله ات نماز کنم
مست گردم ز عطر گیسویت
دست خواهش سویت دراز کنم
چون سرآبم که آب میخواهم
گر توانم که شکوه ساز کنم
پر ز خالی شده جهان بزرگ
عشق خواهد که قفل بازکنم
تلخ گشته به کام من دنیا
لبِ شیرین ز تو نیاز کنم
جان ببخشم به پایت ای شیرین
مهر و عشقت در اهتزاز کنم
پانزدهم خرداد ماه 1396
آرزو داشتم که شب تا صبح
در کنار تو رمز و راز کنم
مهرخواهم زتو ز روی صفا
عشق خود با تو من مجاز کنم
بر سرچا مه ام به باغ غزل
یاد و نام تو را فَراز کنم
بوسه باران کنم سر و رویت
عقده های گذشته باز کنم
آرزو داشتم که در محراب
بسوی قبله ات نماز کنم
مست گردم ز عطر گیسویت
دست خواهش سویت دراز کنم
چون سرآبم که آب میخواهم
گر توانم که شکوه ساز کنم
پر ز خالی شده جهان بزرگ
عشق خواهد که قفل بازکنم
تلخ گشته به کام من دنیا
لبِ شیرین ز تو نیاز کنم
جان ببخشم به پایت ای شیرین
مهر و عشقت در اهتزاز کنم
پانزدهم خرداد ماه 1396
شاعر الکس رفیعی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











