” کاخ”
آن پادشهی که همسر او
بس بالا بلند، ابرو کمند است
وان زن زِ نگاه شوهر خود
ناز و نمکین، کمی لَوَند است
در کشور انگلیس دارد
کاخی که وسیع و دلپسند است
این برج، شنیده اند ز رَمّال
کو گفته به 6 کلاغ بند است
دایم به سفر به دور دنیا
در کشور چین یا که هلند است
ماشینِ سواری اش اگر چه
بنزِ کُپه ای یا که سمند است
پرواز کُنَد به دور و نزدیک
در لندن و پاریس و مرند است
یک روز “ونیز ” و روز دیگر
ساکن به میان اوکلند است
در قلب آمازون و هاوایی
بر قله ی آلپ و یا سهند است
بس مُکنَت و پول و مال دارد
خوش هیکل و لُرد و زورمند است
با این همه سیم و زر که دارد
در پادشهی چو یک بِرَند است
شه را برسان زِ ما پیامی
گر اهل خرد و اهل پند است
گر فکر کند درون این کاخ
ایمن ز بلا و هر گزند است
یا فکر کند که دائماً او
مالک به گوام و ایسلند است
گو سخت در اشتباه باشد
وَرزَد چه طمع و آزمند است
آخر به مزار سرد و تاریک
او بیکس و تنها و نَژَند است
این عاقبت تمامی ما
بیحرف و حدیث، چون وچند است
ای اهلِ خرد به هوش باشید!
دائم به جهان همین رَوَند است
( اسماعیل پیغمبری کلات)
شاعر اسماعیل پیغمبری کلات
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











