در قصه ی یک رابطه ام ؛ دل نگرانم
من شعر غریبم تپش تلخ زبانم
من شعر غریبم تپش تلخ زبانم
هر چند که بی بالم و پرواز ندیدم
دنبال دو بالی همه جا بال زنانم
دنبال سکوتی که به اعماق رسیده است
دنبال تو تا لحظه ی دیدار دوانم
تو عاشق و دلداده ی پرواز نبودی ؟
پرواز قشنگ است بپر کنج جهانم
از کوزه ی چشمان شما پیک گرفتم
هر چند که آرایش تو بسته دهانم
فتح است اگر دست تو را دست بگیرم
تیمور توام در تب تو لنگ زنانم
یک ظرف پر از طعم شرابی، به تو گفتم:
در میکده ی چشم تو هشیار نمانم
در کلبه ی آغوش تو پیغمبر عشقم
من یوسف درمانده ی بی نام و نشانم
شاعر اسماعیل عامری
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











