اسعد لرزاده ۳
(۱۱)
تارتنک ستم،
چهار سوی زمین را به هم تنیده
پس از چه روست
طوفان نوح به پا نمیخیزد؟!
سپاه فیلهای ابرهه از راه رسید،
پس کجایند،
کدامین سویند،
لشکر ابابیل خدا؟!
(۱۲)
هر کودکی که
آوارهی دورترین گوشههای این جهان بشود
دستم را به سویش دراز میکنم و
قلبم را برایش آشیانه میسازم
لیکن هنوز گیج و منگم
که چرا در سرزمین برف و خون*
گیسوان هیچکدامشان
در شعرهای ناظم و پوشکین*
به آفتاب چنگ نمیزند.
—-
* اشاره به کردستان دارد
* ناظم حکمت و پوشکین دو شاعر مشهور
(۱۳)
آه محبوبم!
ای کاش مرگ، لختی مهلتم میداد
تا که به انتهای این راه برسم و
دستی بر سر افق بکشم!
صورت خورشید را بشویم و
چند بوته تابش نوربکارم
به یادگار
برای تو…
(۱۴)
هر آنگونه که توانستند
مم و زین* را از هم جدا سازند
تابش ماه و چشمهی نقرهفام را فاصله اندازند
و آدم را از بهشت برانند،
آنگونه هم توانستند
آتش عشق را
در دل من و تو خاموش کنند.
—-
* مم و زین: دو دلداهی کُرد
(۱۵)
در کاخ سفید
سیاهپوستی را پوست کندند
و با پوستش طبلی ساختند
تا در شب زفاف سلطان
بر طبل کوبند و دلش را شاد کنند
عروس سفیدپوش
سحرگاهان پیش از طلوع آفتاب
کاخ را ترک کرد و
خودش را به شورشیان* رساند
و برایشان مبدل به لباس شد و
تیر و تیردان…
—-
* اشاره به انقلابیون آفریقایی دارد


