اسطوره
آن خیابانِ مه آلوده
برایم کوچه شد
وقت هم
اصلا نفهمیدم چه شد ؛
خنده اش
یادآورِ دورانِ خوبِ بچگی
لهجه اش
از سرزمینِ مادرم
شیوه اش
با رنگ و بوی سادگی ؛
من همان
انسانِ بدوی ، لحظه ای
او همان شاعر
ولی ، یک شاعرِ اسطوره ای .
( شهریار جعفری منصور )


اسطوره
آن خیابانِ مه آلوده
برایم کوچه شد
وقت هم
اصلا نفهمیدم چه شد ؛
خنده اش
یادآورِ دورانِ خوبِ بچگی
لهجه اش
از سرزمینِ مادرم
شیوه اش
با رنگ و بوی سادگی ؛
من همان
انسانِ بدوی ، لحظه ای
او همان شاعر
ولی ، یک شاعرِ اسطوره ای .
( شهریار جعفری منصور )