امشب به عشقت ای مه دل را به دریا میزنم
باز این دل دیوانه را با خود به هرجا میزنم
باز این دل دیوانه را با خود به هرجا میزنم
من خسته و درمانده ام باید که عقده واکنم
با این دو پای خسته ام بیهوده در جا میزنم
لولی وش و مستانه باز رسوای عالم گشته ام
رسوایی دل را کنون با طبل و سرنا میزنم
با شور وشوق و اشتیاق در کوچه های بی کسی
شیپور عشق وعاشقی در بوق و کرنا میزنم
پیرانه سر عاشق شدم شاید که عقل آید به سر
یک بار دیگر بر دلم پیوند برنا میزنم
شاعر احمد سید صالحی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو










