دلم شکسته ..
دلم شکسته که آهی دگر نمیآید
درخت سرور به هیچش ثمر نمیآید
مرا که ماه چراغی شبانه روشن بود
چرا به چشم من امشب قمر نمیآید
کنار مدرسه طفلی بچشم گریان گفت
برای بردن من هم پدر نمیآید
شنیده ام پدرم عازم سفر بوده
چگونه شد که پدر از سفر نمیآید
یقین تصادف جاده گرفته است اورا
مرا نصیب بجز آه از جگر نمیآید
حصول بیشتر جاده کنون فقط مرگ است
زجاده ها که بجز آن هنر نمیآید
بدست چرخش فرمان بگیرو دقت کن
بران به سرعت قانون خطر نمیآید
نگاه کن تو به سرعت نما مشو غافل
چنین کنی اجلت بی خبر نمیآید
اگر که سرعت تو بیشتر زحد باشد
بدان تورا زاجل هم حذر نمیآید
تمام خواهش (گمنام) از شما اینست
دعا کنی خطری بیشتر نمیآید .
دوشنبه بیست چهارم مهر نود شش.
شاعر احمد رشیدی مقدم
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











