برگ زردم از نظربازان کنار افتاده ام
با تمام هستی ام بر رهگذار افتاده ام
با تمام هستی ام بر رهگذار افتاده ام
آه چون عزّا و لاتم بعد از آن تقدیس ها
یک شب از جاه و جلال و اعتبار افتاده ام
من که سیب سرخی از عشق و جنون بودم چه شد؟!؟
از چه بر دست زنان نابکار افتاده ام؟!؟
در پی ات خون ریخت از دل بر دو دست تشنه ام
آه زمزم دیگر از صبر و قرار افتاده ام!
قاصدک سان مژده ی چشم انتظاران با من است
لیکن از اقبال بد بر چنگ خار افتاده ام
آی تک احمدی
شاعر آی تک احمدی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











