فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 6 اردیبهشت 1403

آمد شب و از خواب مرا رنج و عذابست

آمد شب و از خـواب مرا رنج و عذابـستای دوسـت بـیار آنچـه مـرا داروی خـوابـسـتچـه مرده و چـه خفتـه که بـیدار نبـاشیآن را چـه دلـیـل آری و این را چـه جـو…

آمد شب و از خـواب مرا رنج و عذابـستای دوسـت بـیار آنچـه مـرا داروی خـوابـسـت
چـه مرده و چـه خفتـه که بـیدار نبـاشیآن را چـه دلـیـل آری و این را چـه جـوابـسـت
مـن جـهد کـنم بـی اجـل خـویش نمـیرمدر مـردن بـیهـوده، چـه مـزد و چـه ثـوابـسـت
مـن خـواب ز دیـده بــه مـی نـاب ربــایـمآری عــدوی خــواب جــوانـان مـی نـابــســت
سختم عجب آید که چگونه بردش خوابآن را که بـه کاخ اندر یک شیشه شـرابـسـت
وین نیز عبـجتر که خورد بـاده نه بر چنگبـی نغـمه چـنگـش بـه می ناب شـتـابـسـت
اسبـی که صفیرش نزنی می نخـورد آبنی مرد کم از اسب و نه می کمتر از آبـست
در مجلس احرار سه چیزست و فزون بـهوان هر سه شرابست و ربـابست و کبابست
نـه نـقـل بـود مـا را، نی دفـتـر و نی نـردوان هر سه بدین مجلس ما در، نه صوابست
دفـتـر بـه دبـسـتـان بـود و نـقـل بـه بـازارویـن نـرد بـه جـایـی کـه خـرابـات خـرابـسـت
مـا مـرد شـرابـیـم و کـبــابـیـم و ربــابـیـمخوشا که شرابـست و کبـابـست و ربـابـست

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج