آش شله قلمکار
،*،*،*،*،*،*،
گویند که اندازه پولت بخوری آش
تا مثل فلان کس نشوی نخود هر آش
،،
از داغی امروز چه معلوم که فرداش
این کاسه سنگی نشود داغ تر از آش
،،
از آن همه تعریف که کرد از عدس و ماش
یک شُله قلمکار نپختی به سر و پاش
،،
یک کاسه چرب نرم نکردی ته اُستاش
ای کاش فرو ریزد از او امعا و احشاش
،،
این دسته بی دست که بینی سر کف گیر
آن شاخه بیدست که ریخته پر و کُرکاش
،،
من آش نخورده دهنم سوخته از آش
طماع به یک جا بخورد آش و همه جاش
،،
دلهره گرفتم چو محکوم که حرفاش
حکم ابدی خورده شبی مانده به اجراش
،،
دنیا چو قمارست و مردم پی پاداش
آنکس که ببازد بگوید به فلان جاش
،،
هی سر نکشی بر سر دیوار ز کنکاش
چون مته نباید بنهی بر سر خشخاش
•••
حاجی اکبری


