داستانک
آخه من آبم بابا گاو نیستم به خدا…
من را از راه بی راههای بسیاری به اسم و رسم تصفیِّه خانه عبور می دهند تا هرچه ناخالصی هایی که دامنگیر من هستند و مثل کُنه خودشان را به من چسبانده اند و از من سوء استفاده کنند را اعم از هر جَک و جونور و ناخالصی پاک پاکم می کنند که رویم به دیوار
از هر عامل و عواملی که باعث تخدیر و هرچه اولش ت ِ داره تقطیر و تخمیر و تبخیر و چه و چه وچه بعد هم یک نوع ماده ی شیمیایی به
علامت اختصاری Col یعنی کُلُر می زنند و بعد از اینکه بلانسبت آفا هُلُو ، درست مثل هُلُوی پست
کنده تر و تمیز تازه اول کاره بابا هدایتم می کنند
به سیستم آب ِ شهری پُمپاژم می کنند به هر بخش و ناحیه و منطقه و استان و درنهایت به هرجای کشور تازه نگفتم : پروسه ی قبل از تصفیه خانه یعنی در پشت سد هایی با سکوهای بتون آرمه و باتوربین های آبی و برقی
که واحد سنجش آن وقتی جریان پیدا می کنم
بر اساس دِبی رود یعنی مقدار سنجش و اندازه گیری منحصر به فرد رود خانه هایی بزرگ که مورد سنجش قرار می گیرند از همه ی اینها بگذریم از قنات نگفتم که با استفاده از فن آوری
های سنتی و صنعتی فرا مُدرن با مَته های بزرگی
چاههایی در ابعاد مختلف به صورت سراشیبی دراعماق زمین حفر می کنند و توسط تونل هایی
سرپوشیده که بسیار خُنک و تر و تمیز در آب انبارها لوله کشی می کنند تا به دست شما انسان های ناشکر بیافتم آنگاه بعضی ها انگار
نه انگار گویی من از من تکان نمی خورم و به
منبع گور پدر سوخته یشان وصلم من آب شُربَم
ای داد و بیداد کسی نیست این رو به انسان های
احمق و چیز نافهم فرو کنه شِیلَنگ رو می گیره ماشین قراضه اش را که سرتاپا به اندازه ی یک پاپاسی نمی ارزه انگار برده حموم پدر اصراف و اصرافگر بسوزه تازه نظافتچی ها رو نگفتم یک
چکمه ی سفید و بلند و بالا پایش می کنه انگاری
مثل قدیم که نیلشان را روی شانه ی شان دراز می کردند و فاتحه برای هرچه بیل و بیلچه می خوانند حیاط رو اصلاََ جارو نکرده صدالبته ببخشید حیاط نه بابا برو بالاتر ویلا رو با زور چوپونی من ( آب شهری ) تر و تمیز گور بابای من
( آب ) تازه وقتی با خشکی اقلیمی مواجهه می شوند یادشان در رفته که توی دستشویی های اماکن عمومی اعم از پارک ها و تفریگاهها نظافت را رعایت نکرده و نَعَوُذُوا بالله رو به قبله
و سر پا می شاشند و به هیچ صراطی مستقیم نیستند کافی مخصوصاََ طایفه ی بنی هِندل که
وقتی گرمشان می گیره سر کِیرشان را حواله ی
آب و هوای خوش می کنند و حتی یک دستی برای نظافت بهر رضای خدا یه تکونی به هیکل ناخراشیده ی لّندِهور خودشان نمی دهند و قطرات شاش ته ته تُنبانشان بساط جشن و عروسی به راه می اندازند بعد هم دست ها روبه
آسمان اشک می ریزند و طلب آب و دوری از خشکسالی را از خداوند زمزمه می کنند یکی نیست به این ابله ها ی احمق بگه آخه من آبم
گاو نیستم به خدا…!
مهدی عرفانیان
خراسان رضوی







